شعری از مسعود فرزاد
سرگشته در اين مرحله چون گوی بمانديم
ما سنگ و کلوخيم ته جوی بمانديم
هر چند شعر گفتن بلد نیستم و توانایی گفتن شعر را در خود نمیبینم، ولی خواندن بعضی اشعار واقعاً مرا وادار به تفکر در مورد عظمت زبان فارسی مينمايد.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۶/۰۱/۲۱ ساعت ۵ ب.ظ توسط قیس فقیری
|
هر کس چيز های برای گفتن دارد. بعضی ها همين طوری ميگويند، بعضی با نظم و بعضی ها هم با موسيقی و ساير طريقه. من دوست دارم بنويسم. در مورد هر آنچيزی که به نوعی به من ارتباط دارد و يا بالای من اثر ميگذارد. در اينجا چيز های برای خواندن گذاشته شده اند که ارزش علمی و يا اکاديميک ندارد - بلکه نوشته های يک انسان عادی است. تجربياتی روزمره از زندگی است. نام اين وبلاگ را موج گذاشتم زيرا همين امواج خشن زندگی است که سرنوشت ما را (اگر سرنوشتی در کار باشد) رقم ميزند. زمستان با همه سختی هايش ميرود، بهار ميايد و همه جا را غرق گل و شگوفه مينمايد ولی اينهم پايدار نيست زيرا گرمی تابستان ديار من همه چيز را نابود ميسازد و زبان را در حلق ميچسپاند. نميتوانم بگويم در اينجا چه خواهم نوشت زيرا خود نميدانم. ولی يک چيز را به جرئت گفته ميتوانم "خواهم نوشت".